
در لامرد فعلی و تراکمه قدیم ساخت مسجد و حسینیه و اماکن مذهبی از کارهای مهم در هر روستا و یا محله به شمار می رفت. وجود یک حسینیه ویک مسجد برای هر محل از تمرکز جمعیت از ضروریات به شمار می رفت. مراسم های مختلف و حتی کلاسهای درس قرآن و نهضت سوادآموزی در این اماکن برگزار می شودو به طور خلاصه همواره جمعیت زیادی در این ساختمانها حضور داشته ودارند.
پس از مهاجرت ومقیم شدن عده زیادی از اهالی تراکمه در کشور های حوزه ی خلیج فارس و بهتر شدن اوضاع اقتصادی ایشان با توجه به وجود تفکر مذهبی و علاقه به توسعه و آبادانی زادگاه همواره مبالغی از سوی افرادخیراندیش یا بازماندگان ایشان برای ساخت مسجد و حسینیه یامدارس وامور خیریه دیگر اختصاص یافته است .
در ساخت مدارس ،سازمان نوسازی مدارس با جدیت بر اجرای استانداردآنها نظارت دارد ولی در ساخت مساجد وحسینیه ها به دلیل عدم توجه کافی به مسائل فنی مهندسی ساخت مشکلات زیر به وجود آمده است در حالی که ساختمان از نوع درجه اهمیت بالا می باشد .
1- عدم وجود طرح معماری مناسب اماکن مذهبی تهیه شده توسط طراح ذیصلاح
2- عدم وجود طرح سازه استاندارد(احداث به صورت بنایی بر خلاف مبحث هشتم مقررات ملی)
3-عدم وجود ناظر ذیصلاح در پروژه با توجه به حساسیت پروژه
4- عدم وجود نقشه و ناظر تاسیسات با توجه به اینکه فرایند گرمایش و سرمایش ضروری به نظر می رسد.
راهکارهای زیر برای حل مشکلات فوق پیشنهاد می گردد.
1-تهیه طرح های این اماکن توسط معمار ذیصلاح و دارای تجربه وپرهیز از استفاده از کاردانان و مهندسین عمران جهت تهیه طرح معماری
2- تهیه طرح سازه متناسب با اهمیت سازه با توجه به اینکه فضای باز زیادی نیاز می باشد.
3-استفاده از ناظرین دارای صلاحیت مطابق مقررات ملی ساختمان و پرهیز از اظهار نظرهای غیر فنی و غیر کارشناسی
4- تهیه نقشه تاسیسات مکانیکی و برقی
مهمترین نقش در اجرای موارد فوق بی شک بر عهده شهرداری می باشد.بیاییم با رعایت مقررات ملی جان همنوعان خویش را به خطر نیندازیم.
هیچوقت فکر نمی کردم روزی وبلاگ کوچک من اینهمه خواننده داشته باشه و توضیحات زیر برای اون دوستانی که می خونند ضروری دیدم.
1-اگر از شما انتقادی شد توهم توطئه و دشمنی که در مملکت خودمون فراگیره بهتون دست نده کاش کسی از من انتقاد می کرد.تو قسمت نظرات می تونید نظرتون رو بنویسید.
2-اگر برداشت شما این است که من به کسی بی احترامی کردم اینگونه نیست من سبک نگارش و سخن گفتنم صریح و بی پرده است.
3-آرزوی من وفاق و همدلی بین مهندسین در جهت ساخت وساز بهتر و شهر زیبا تر است.اگر افرادی دنبال بر هم زدن این اتحاد هستن دنبال منافع شخصی و ایده های شیطانی هستند.یه شدت از ایشان بپرهیزید.
4-از همه کسانی که در توهم دشمنی هستند یا نیستند به خاطر بازدید تشکر می کنم و معذرت میخوام.
این چند خط هم به خاطر تماس تلفنی دوستان کاردان و عزیزانم در شورای شهر نوشتم.امیدوارم موفق باشند.

قصد داشتم مطلب غیر عمرانی در این وبلاگ ننویسم ولی سفر ناگهانی دوست گرانقدر احمد یزدانی مرا بسیار متاثر کرد و نتوانستم یادی از او ننمایم.
ضمن عرض تسلیت به بازماندگان ایشان بهتر است این چند روز عمر را به گونه ای زندگی کنیم که وقت رفتن نام نیکویی از ما بر جای ماند و در آن صورت تا ابد زنده ایم همانگونه که شیخ اجل سعدی می فرماید:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
احمد یزدانی مردی نکونام بود که شمع وجودش زود خاموش شد.
یادش همیشه در دل و جان ماست.
همیشه آخر ترم هنگام تصحیح برگه های دانشجوها جملاتی را می بینیم که من اسمش رو میزارم التماس نامه.
این تصاویر از برگه های دانشجوهای برادرمه.شما باشید چیکار می کنید؟


![]()
![]()
مرد هر روز دير سر کار حاضر مي شد، وقتي مي گفتند : چرا دير مي آيي؟ جواب مي داد: يک ساعت بيشتر مي خوابم تا انرژي زيادتري براي کار کردن داشته باشم، براي آن يک ساعت هم که پول نمي گيرم. يک روز رئيس او را خواست و براي آخرين بار اخطار کرد که ديگر دير سر کار نيايد. مرد هر وقت مطلب آماده براي تدريس نداشت به رئيس آموزشگاه زنگ مي زد تا شاگرد ها آن روز براي کلاس نيايند و وقتشان تلف نشود. يک روز از پچ پچ هاي همکارانش فهميد ممکن است براي ترم بعد دعوت به کار نشود. مرد هر زمان نمي توانست کار مشتري را با دقت و کيفيت ، در زماني که آنها مي خواهند تحويل دهد، سفارش را قبول نمي کرد و عذر مي خواست. يک روز فهميد مشتريان ش بسيار کمتر شده اند. مرد نشسته بود. دستي به موهاي بلند و کم پشتش مي کشيد . سيگاري آتش زد و به فکر فرو رفت. بايد کاري مي کرد. بايد خودش را اصلاح مي کرد. ناگهان فکري به ذهنش رسيد. او مي توانست بازيگر باشد: از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر مي شد، کلاسهايش را مرتب تشکيل مي داد، و همه ي سفارشات مشتريانش را قبول مي کرد. او هر روز دو ساعت سر کار چرت مي زد. وقتي براي تدريس آماده نبود در کلاس راه مي رفت، دستهايش را به هم مي ماليد و با اعتماد به نفس بالا مي گفت: خوب بچه ها درس جلسه ي قبل را مرور مي کنيم. سفارش هاي مشتريانش را قبول مي کرد اما زمان تحويل بهانه هاي مختلفي مي آورد تا کار را ديرتر تحويل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاري رفته بود. حالا رئيس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدير آموزشگاه راضي است که استاد کلاسش منظم شده و مشتريانش مثل روزهاي اول زياد شده اند. اما او ديگر با خودش «صادق » نيست. او الان يک بازيگر است

امروز ۳ روز است برگشتم لامرد.اول به زحمت تونستم کلید سیستمی که خودم مسئول اون هستم را بگیرم .............رفتم نامه ها را خوندم خوشبختانه شورا و شهرداری علاقه به همکاری در مکاتباتشان مشهود بود.وقتی رفتم شهرداری متوجه شدم تازه مطالب وبلاگ من را خوانده اند و حتی یکی از دوستان می گفت می خواهیم جواب بدهیم........دوستان عزیز اینجا من قصد بی احترامی به کسی را ندارم و وبلاگ من به هیچ نهاد سیاسی هم وابسته نیست حرفهای دلتنگی خودم است.سایت رسمی یک سازمان با وبلاگ شخصی متفاوت است.........جواب هم قطعا من استقبال می کنم.راستی یادم رفت سرعت اینترنت اینجا هم افتضاح بود و ما نمی دونستیم.
من هنوز امارات هستم و در این مدت سعی کردم مطالبی که برای دوستام به خصوص همکاران یا شاگردان عزیزم جالب بود را جمع آوری کنم......
متاسفانه من اینجا لپ تاپ نو خریدم و روی صفحه کلید حروف فارسی نداره........
از نکات جالب این کشور غیر دمکرات آزادی وبرنامه ریزی برای رفاه مردم است....اگر چه کارگران استثمار می شوند.....من که باورم نمی شود این برنامه ها از ذهن اعراب تراوش کرده باشد.....ولی همین که به نظر کارشناسان احتـــــــــــــرام می گذارند جای تقدیر دارد.
اینجا هیچ کس به دلیل پوشش و نگاه کردن مواخذه نمی شود.اینجا محیط کلاسها صمیمی است و شاید روز اول ندانی کدام معلم و کدام شاگرد است؟
اینجا زوجهای متفاوتی با هم معاشرت می کنند که رنگ و دین و ملیت و زبان متفاوت دارند.......
و ایرانی باید به دید دیگری نگریسته شود در حالی که در کلاس شاگرد اول است.
براستی چرا؟
از تاخیربابت به روز کردن عذر خواهی می کنم برای دوره زبان در امارات هستم به زودی در مورد محیط اینجا خواهم نوشت.
به قول عربها رمضان کریم
بدرود.